چشم تو

گاهی شقایق می شوم
دریای عاشق می شوم
گاهی برای چشم تو
چتر دقایق   می شوم
گاهی نگاهم می کنی
در عشق معنا می شوم
در  پرنیان چشم تو
گاهی  فریبا  می شوم
گاهی نمی خندی به من
از غم لبالب می شوم
درد تو را می بینم و
از درد پر پر می شوم
گاهی کنار چشم تو
خطی هویدا می شود
چشمان تو در چشم من
صد باره زیبا می شود
گاهی به جای عاشقی
شاید مزاحم می شوم
گویا برای ساحلت
پاروی قایق می شوم

 

writted by:NeGaR

 

پ.ن: (مهرداد)

گذر عمر و دلتنگی های تکراری

کاش زود تموم شه اونی که منو از تو دور نگه می داره

شعرت فوق العاده بود...ممنون عزیزم

 

دلتنگم و دیدار تو درمان من است
بی رنگ رخت زمانه زندان من است
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچه از غم هجران تو بر جان من است

 

Writted by:NeGaR

مهربونه همیشگی

قدم میزنم میون قطره های بارون خدا

حس تازه...فصلی تازه...بوی نم خاک

نگاه می کنم به آسمون گرفته اش

نگاه مهربونش رو پشت اون همه ابرسیاهش می بینم

انگار داره رو سرم برف شادیش رو میریزه

تو حال خودم بودم که انگار یکی تو دلم گفت

آهای آقا.....جای پات محکمه...

با قدرت قدم بردار...