ماه من می رقصد...

 

به چه کس باید گفت

برکه کوچک تنهایی من بی تاب است

ماه بر آب زلالش پیداست

و اگر سنگ غمی اندازند

ماه من می رقصد، تا در آرد ز دلم تنهایی

به چه کس باید گفت

چند صباحی است تن من مرداب است...

رنگ آبی ماه پیدا نیست...

و اگر سنگی به آن اندازند

می رود سوی درون آرام.. روی یک سنگ دگر

به چه کس باید گفت که مرداب در دلش مهتاب ندارد دیگر...

 

پ.ن1:

دلم گرفته....

...

.

با ذوقه تموم نقاشی فردامو تو ذهنم می کشم و..

دنیا با مدادش بی رحمانه خط می کشه روش...

بی خیال حرف تازه ای نیست....

می خندم که دنیا روش زیاد نشه.

می خندم که کم نیاورده باشم...

توام بخند دله من.....

...

.

گفتم بخند....

..

.

بخند لعنتی!

 

پ.ن2:

خدایا رویایی که چند شب پیش تو خوابم آوردی

تعبیرش گناه بود...

یه گناه بزرگ....

اما چه گناهی عشق من

می ترسم...

می ترسم از رهاییت...

به خودت پناه می برم...

 

پ.ن3:

و انسان زنده ماند تامحکوم به تکرار گناه باشد. 

حسرت

یه جایی

یه روزی...حسرتش میمونه تو دلت...

آره با توام

دورورتو نگاه نکن...

بخدا دل شیکوندن هنر نیست

نمی دونی دیدن گریه های کسی که

همه ی وجودته چقدر سخته....

دیدن اون همه احساس واسه کسی که

دلش می خواد نبینه...

عزیز تر از این نزدیکتر از این کیه واست ها؟

هنوزم باورم نمیشه...

یه چیزی رو بدون...

ته این راهت بخدا بن بسته....

 

پ.ن :

تویی که بهم پناه آوردی....

تنهات نمی زارم.

همین

بی گناه

از تاکسی پیاده شدم.

دیرم شدم بود...

از دور منو دید واسم دست تکون داد.

اومد پیشم....

مثل همیشه با همون نگاه قشنگ و دوست داشتنیش

وقتی رسید سلام کرد وبعد سرشو انداخت پایین و گفت...

دایی!...

گفتم جان دایی ....

گفت:امروز دلت آدامس نمی خواد؟...

گفتم چرا نخواد.از تو نخواد ازکی بخواد!.....

سرشو گرفت بالا و بهم لبخند زد......

گفتم بده هر چی دوست داری می خرم ازت.

تو همین حین که می خواستم پولمو بدم واسه آدمسا

پرسید دایی....

گفتم جان دایی

گفت:میشه همیشه داییم بمونی؟

تو چشاش نگاه کردم وگفتم.

آره عزیزم چرا که نه..

گفت پس زیاد آدامس نمیدم بهت که هر روز کم کم ازم بگیری...

این جوری هم تو اذیت نمیشی هم من داییم رو می بینم.

یه لحظه خشکم زد....

انگار بیشتر از فروش آدمسا دنبال یه ذره محبت بود

یه ذره پناه واسه حالو روز خسته ش

تو  دلم آهی کشیدم...

زندگی من...زندگی این طفل معصوما

من کجام!....اینا کجان

شکرت خدا

....

...

..

دوست کوچکم من خوب می دانم سرما برایت خوب نیست

خوب می دانم دلت پیش بخار شیشه های رنگی هر روز باقی ست

می دانم باران آب می آرد  شب هنگام، روی بسترت...

 اشکالی ندارد ..قشنگ است عکس ماه روی بسترت...

کودک زیبای من تو هنوز  مثل رنگ عشق ساده ای...

تا به دوستی گل دلداده ای مثل خواب ساده ای...

نیستی مثل من مثل ما مثل قصه های مبهم دوران ما

بسته ی آدمس  هایت مال من ..می شود دوستی ما باشد تا خدا؟

....

..

.

در انتظار آغوشی که مرا به خود می خواند...

واژه واژه با خدا....

واژه واژه تا خدا...

 

پ.ن1:

کلی بچه...کلی بچه که می تونن به هزار جا برسن

وخیلی هاشون نمی رسن و تو هیچ کاری نمی تونی بکنی...

سخته نه"؟

البته نه واسه بعضی ها !!!

 

پ.ن۲:

 جلو در دانشگاه....

آقا می شه این آدمس هارو بخری..تورو خدا.!!!....

بجاش باید شب وایسم کار کنم...می ترسم..بخر تو رو خدا....

 

پ.ن۳:

دیگه هیچ وقت دلم نمی خواد آرزوهای کسی رو بخونم...

آهای ...

آهای دنیا با توام

تو که واسه همه اینقدر قدرتمندی...

تو که چشم نداری محبت رو ببینی

تو که نمی تونی لذت عشق رو بچشی

حسودی نکن....

هنرتو رو کن!...

ببین من اینجام...

من هستم...

تنها هم نیستم....

می خوام داد بزنم...

می خوام بگم دوسش دارم....

مگه نمی خوای تنها باشم؟

رو کن ببینم چی تو بساطت هست...

ابر و ماه و خورشیدو فلکتم هیچ کاری نمی تونن بکنن.

آسمون من همیشه یه رنگه..

می فهمی؟

من هیچ وقت تنها نمی مونم....

...

آهای تویی که تو وقت تنهاییام

ذهنمو آلوده کردی با حرفات...

تویی که اسمتو می زاری یه آدم دلسوز واسه ی مشکلاتم

آره با توام ...

تویی که به عظمت خدا قسم خوردی و

با خفت از درگاهش گم شدی بیرون...

نفله !

دام خیانت واسه من پهن کردی...

گذر زمان رو واسم سخت کردی...

میل به گناه رو تو ذهنم آوردی...

خواستی چی رو ببینی؟ هااا

که دوست داشتن من هم مثل خیلیاست؟

که مث آب خوردن خیانت کنم و به روم نیارم؟

که به خدام بگی

بیا اینم دوست داشتن بندت که ازش دم میزد....

که خدامو جلوی من شرمنده کنی؟...

کور خوندی عوضی.!!..

شاید تو خیلی چیزا گول حرفای مفتتو خوردم

اما رو این یکی

افسارم دست تو نمیفته...

منم مثل تو قدرت دارم.

پس واسه من شاخ نشو....

....

آهای روزای قشنگ زندگی

منتظرم باشین...

من امیدم راهمو بهم نشون داده...

فانوسش تا ته جاده ام رو روشن کرده...

منتظرم باشین که به زودی میام.

...

خدایا دوست دارم

همیشه پشتم به تو گرمه.

تنهام نزار.

 

پ.ن1:

تو پست قبلیم یه تست روانشناسی رو

مطرح کردم...

ممنونم از جواباتون....

اما حالا جواب تست ...

 

تو این تست...

پلنگ نماد غرور بود...

گاو نماد اموال...

گوسفند نماد خانواده...

جوجه نماد فرزند...

اسب نماد عشق....

 

کشتی طوفان زده هم....

نماد ارجحیت ترین داشته های بالا بود.

البته رو درستیش زیاد اکتفا نکنید...

منبع خاصی نداشت...

 

پ.ن2:

از همه ی دوستانی که لطف می کنن و

به وبلاگ خودشون میان و واسه اراجیفم نظر میدن

واقعا ممنون....

 

پ.ن 3:

خدایا کمکم کن تا

در دنیایی که همه دنبال لذت و تملک و قدرت هستند

چشمانم به تو دوخته باشد....

آمین..

...

..

یا حق

شخصیت شناسی !

سلام به دوستای عزیزم...

خوب امروز ما می خواییم یه کم بهتون گیر بدیم.

این قسمت پست مربوط به شخصیت شناسی افراد می باشد.

از دوستان الاف عزیزم که لطف می کنن و نظر میدن

می خوام شناختی که ازتون دارم رو بگم بهتو

کفتون ببره چطور شما رو شناختم

بدون هیچ اغراقی !

خوب اول از آقا کامران شروع می کنم.

ایشون یک موجود الاف

دارای موهای زاید بسیار

سبیلو

مزخرف...

یه نمه چاق..

شبم متاسفانه شب ادرای داره

خوب تقصیر خودشم نیست تا

15 سالگی عادت به پوشاک داشتند ایشون

فک قوی در زمینه خالی بستن

شعر تلاوت کردن...

زیادی پرو...

یه نمه هم همچین بی خاصیت می زنن...

تو اتاقش جکو جونور زیاد نگه میداره...

یه موتور قراضه داره....

کلا خیرش نه از خودش به ما رسید نه از موتورش...

 

خوب میریم سراغ کی؟

ممممم

آها الهام خانوم

ایشون تا اراجیف منو نخونه شبا خوابش نمی گیره.

هندونه زیاد زیر بغل آدم میزاره...

یه نمه گیر...

خداییش مهربون....

یه صفات دیگه هم هست برای

جلوگیری از فحش و مخلفات بی خیال میشیم.

 

نفر بعد....مسافر غریب....

روزنامه چی هستند...

یه نمه بگیر نگیر داره

طفلک بیمه امام زمانه

هیچیش شبیه جنسه خودش نیست.

تو بیمارستان عوض شده...

میگه بابا ننم مایه دارن یه روز میان دنبالم

 

 بعدی محسن خان...

ایشون همه کاره ی بنده...

یه نمه پرو..

کنجکاو و فضول

می خواد فی خالدون هر چی هست رو بفهمه...

بسیار مارمولک!

فکر کرده زرنگه...

یه نمه حسود هرگز نیاسود...

و کلا بعضی مواقع به یه جاهایی لبخند میزنه...

 

بعدی پسر عموی بنده...

آقا رضا.

عاشق زنشه....

یه دونه زن داره....

خیلی دوسش داره.....

زن ذلیله...

عاشق شستن کهنه بچه..

ظرف شستن....

زیاد دستش تو دماغشه...

بچه پاپالو !

یه نمه تعطیلات رسمی میزنه...

این اوخر زد ماشین باباشو ترکوند

یه نمه گیج

تو رقصش قر گردنو خیلی خوب بلده

 

و اما....

مهندس بنده...

اسمش رو برای سوختن نشیمن گاهتون شرمنده

نمیگم....

زیاد نمیشه اینجا تعریف کرد...

بچم روش زیاد میشه...

ایشون واسه همه پیام خصوصی میزاره...

بسیار جیگر

دوست داشتنی....

خودش میگه بیشتر از خودم میشناسه منو...

منم میشناسم مارمولکمو.

عاشق چایی

حتما روزی 10 لیتر چایی رو باید مصرف کنن.

خیلی کم دستشویی میره....

عاشق خواب

لنگه ظهر باید با دمپایی بری سروقتش...

تازه فارغ شده از دانشگاه

بابای منو سر مهندس شدنش درآورده...

این اوخر علم اندوزی فراوان داشتند.

علاقمند به داشتن 24 عدد فرزند

همشم شبیه باباشون باشن....

قراره نمایشگاه کودک بزنیم تو خونه...

خیلی جیگرشم !

24 ساعت دلش واسم تنگه(الهیییییییییی)

دوست عزیز تر از جونشم...

ولی تهش بازم قدرمو نمی دونه.

  

پ.ن 1:

فرض کنید تو کشتی وسط دریا هستید

طوفان میشه...

5 تا حیونم کنارتن

گوسفند

گاو

پلنگ

جوجه

اسب

باید 4 تاشو بندازی تو آب تا زنده بمونی

کدوم حیون رو نگه می داری؟

تو نظرات بگید...

تو پست بعد جواب این تست رو می گم بهتون

 (از دادن جواب شعر جدا خودداری کنید!!!)

 

پ.ن2:

به یاد دار کسانی که

به آنان عشق می ورزیم

از بیشترین قدرت برای آزردن ما برخوردارند...

 ....

...

..

یا علی