خیلی خوشحال شدم وقتی کامنتای خصوصیتون رو دیدم
هنوزم اونقدرها فراموش نشدم
اما یه کامنت واقعا ته دلم رو سوزوند....
چقدر آدما میتونن کثیف و عوضی باشن..
چه راحت با دله این و اون بازی می کنن...
به اون کسی که واسم کامنت رو فرستاد که احتمالا می خواد اسمش گفته نشه میگم
داداشه من..
تو خدا رو شکر کن که همچین پست فطرتی تو زندگیت نیومد...
واسه تو کمتر کسی لیاقت داره که باشه باهات
الان سخته گذر ثانیه های لعنتی ...بخدا سخته حق میدم بهت....
اما نگران نباش.....بد پس گردنی از خدا می خوره....
از حکمتش همین قدر رو میشه فهمید که تو ماله هر کسی نمیشی...
اما بقیه دوستان که بعضی ها مرض عشق داشتن واقعا همه التماس دعا داشتن
ایشالا همتون به عشقتون برسید
بعضی ها هم مثل مارمولک عزیز که الان در جمع ما نیست
مامولک؟
آره دیگه....
خود کامرانه نامردو میگم
گویا در بستر بیماری افتاده و چند صباحی در این دنیا بیشتر نیست و باید چند روز دیگه به جشن و پایکوبی بپردازیم...وای هنوز لباس نخریدم !
بعضی دوستانم که وبلاگشون شده کتاب داستان آدم تا بخواد تهش برسه خوابش میگیره وبلاگ هم بی نظر می مونه....
خلاصه یه یاد قدیما.....
ممنون از همتون که بی خبر همیشه وبلاگمو یه سر کوچولو میزنید....
بزارید اسم ببرم..
پسرعموی عزیزم....
میم امید عزیز...
مسافر غریب عزیز.....
سحر عزیز
وهاب عزیز.....
و در آخر کامرانه نکبت.....
دسته شما درد نکنه...
به امیدروزهای خوش تو همه ی مراحل زندگیتون
یا علی
پ.ن:
قدر دلای پرمحبت و نیمه جونو بدونید...
شاید خوشبختی همین ها باشن....
پ.ن۱:
کامنت خصوصیت رو هنوز باور نکردم....
حقیقت زندگـــــــــــــــیم:
تو که همه ی شب و روزمی....
تو که سوای همه ی داشته های زندگیمی...
واسه وقتایی که آسمون دلم ابریه...
یه نگاه گرمت واسم کافیه که یادم بیفته چه نعمتی کنارمه
Writted by: MeHrDaD